الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
285
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
685 - ظرف ناقابل نقل است : يكى از علما ، علم را در حصار بند سينه چنان جاى داده بود كه طلّاب و ارباب تحصيل را از بخل و حسد به مفتاح زبان ، درى بر روى ادراك نگشوده ، فايده نمىبخشيد . يكى او را گفت : مىميرى و علمت با تو به قبر مىرود . در جواب گفت : خوشم به آن ، نه كه آن را در ظرف ناقابل جاى دهم . 686 - شراكت با حكّام نقل است كه گفتهاند : هركس كه در عزّت و جاه دنيا ، با حكّام شريك باشد ، در ذلّت آخرت نيز ايشان را شريك است . « 1 » 687 - ضمانت شيخ « على بن سهل اصفهانى صوفى » ، هميشه به فقراى صوفيه احسان مىكرد . روزى ، جمعى از فقرا به اميد عطا نزد آن درياى جود و احسان رفته ، كف دست را چون صدف باز گشودند . اتّفاقا در آن حال شيخ تهىدست بود . به نزد يكى از دوستان خود رفته ، عطيه را كه به ايشان احسان نمايد ، از او التماس نموده ، دوست نيز آنچه درخور مكنت و توان داشت ، از او مضايقه نكرده ، عذرها خواست كه از كمى درهم ، خاطرم درهم و از خرج عمارتى كه به ساختن آن مشغول و علّت تنگدستى من شده ، كوه كوه خجالت و شرمندگى بر من فراهم آمده . شيخ عطيه را از او گرفته و در بغل هشته و كميّت مبلغ خرج عمارت را از او استفسار نموده ، در جواب گفت : قريب به پانصد درهم مىشود . شيخ گفت : آن را به من بده كه به اهل استحقاق و تصوّف احسان كنم . خطّ ضمانى از من بگير كه در عوض آن ، در بهشت خانهاى به تو ارزانى دارند . دوست هم به اين معنى رضا داده ، مبلغ را به او سپرده و خط ضمانى از او گرفت . پس او را وصيّت نمود ، هروقت كه پيك اجل نازل شد و هنگام رحلت از اين تيره خاكدان رسيد ، آن را در كفن هشته با خود دار ! قضا را در آن سال متوفّى و در هنگام تكفين و تدفين بر وفق وصيّت ، نوشته را در كفن او پيچيدند . بعد از مدّتى ، روزى شيخ جهت اداى نماز صبح به مسجد رفته ، همان خط را كه به دوست خود سپرده بود ، در محراب يافته ، ديد ، در پشت آن به خط سبزى مرقوم شده : خانه را كه
--> ( 1 ) . مجموعهء ورّام ، ج 2 ، ص 33 .